آگوست 9, 2009 در 12:46 ق.ظ (پیک نیک با قلم در گردشگاه تصاویر)

- این همون خونه ست؟
نازی با دو دستش اضافه ی دامنش را به پشت انداخت و نشست
- زیباست مگه نه؟
ماکان که یک چشمش به نازی بود چشم دیگرش به خانه
حال هر دو چشمش به جایی در آشپزخانه ثابت ماند
به نظرش آمد کابینت ها برنگی که نازی خواسته بود نیستند
لرزه ای به تنش افتاد
چکه ای از پیشانی اش به زمین کوفت
و مردد سرش را چرخاند تا ببیند نازی
حواسش هست؟
نازی
چشم بسته
دستی روی دست دیگر
سرش کمی رو به جلو خم شده
با لب هایی جمع شده
چشم به ساعتی دوخته است
که تیک تاکش صدا نداشت
پاهای پسرک کرخت شدند
زانو زد
چشم بست
و لبش را در کنار لب دخترک لنگر انداخت
در حالی که در دل تکرار کنان می گفت:
” تو زیباترینی “
6 دیدگاه
آگوست 4, 2009 در 11:39 ق.ظ (فیلسوفانه, پورتره در آینه)
همیشه نوشتن از خود کاریه دشوار. همینکه مطمئن نیستی چیارو باید بنویسی و هم اینکه همه چیز رو نمیشه نوشت. بقولی نمیشه اعتراف کرد. چون تبعاتی داره که بقول امروزی ها هزینه برداره. برا همین اغلب با شعر یا داستان تحت لفافه حرف می زنم طوریکه هم تخلیه روانی شده باشم و هم اینکه مخاطب اونقدری که نباید و نشاید، نمی گیره. با همه ی این اوصاف اگه بخوام با خودم صادق باشم می بینم هیچ عایدی ای نداشتم جز گول زدن خودم. نه، به بیراهه نمی رم، این عین واقعیته. فروید و روانکاوی امروز همینو می گن، اصلن برای اینکه ببینیم چقدر با خودمون صادقیم کافیه خودمونو به چالش بکشیم بعد ببینیم کجاها همون کاریو کردیم که مدعیش بودیم؟ کجاها تونستیم اصلن ادعا کنیم؟ ادعا به عزمی، به توانایی ای، به تداعی آینده ای روشن.
وارد جنبه های اخلاقی بحث نمی شم، فقط می خوام دعوتتون کنم به کمی خودزنی لغوی. که به خودمون تشر بریم. و خب اول از خودم شروع می کنم. چرا که روزهایی رو سپری کردم که طفیلی محض بودند.
هرچند این میون با دمخوری اجتماعی بیشتر دوستانی پیدا کردم خوب و نیکو، اما ظنّم میگه اینم دوستی ای نیست که پایدار باشه. دوستی پایدار نیاز به صرف زمان انحصاری برای طرفمون داره، نیاز به حداقل تمرکزی که بتونه جلب اعتماد و جلب رضایت کنه. در غیر این صورت از دوستی جز نامی بی معنی و بی مصداق چیزی نمی مونه.
بله روز هام طفیلی بودند هرچند خیلی وقته که تا حدودی طفیلی اند. خیلی وقته جز چند بار و هر ازگاهی به ساعت نگاه نمی کنم. هرچند اغلب بعدش هم یادم میره ساعت چند بود.
اما با همه ی این اوصاف بر اساس نیازم گام برمی داشتم. این بار دلم دوستی می خواست. هرچند هنوز نمیشه گفت دوستی ایه قابل اتکا و هرچند از درست کردن کلسیون رفقا بر حذر بودم و به تمرکز منتج به احترام بالا به دوستیم پایبند. اما سوای این ها سوال اصلی اینه که چطور میشه افسار این نیازهای لجام گسیخته رو بدست گرفت؟ چطور میشه به نیازت بگی باید فلان کارو بکنی؟ یا اینکه نباید این کارو بکنی؟
برای رسیدن به نتیجه ای روشن در وهله ی اول می خوام به واکاوی این لغت بپردازم. اینکه نیاز چیست؟ تعریف مصطلح و عرفیش اینه که بگیم خواسته ای که بر پایه ی کمبود یا نبود شکل گرفته باشه. منم به همین تکیه می کنم. بعد می پرسم اصلن اگه واژه ی نیاز در ادبیات نبود چه می کردیم؟ آیا اونوقت حرفی از حقوق خودمون می زدیم؟ مسلمن با این همه پراکندگی که در زبان و واژگان امروز می بینیم دور از ذهن نبود که واژه ای دیگر جایگزین این واژه بشه. چرا که ما همیشه دوست داشتیم به نوعی مسئولیت رو از خودمون دور کنیم. واژه ای که منتج میشه به تکلیف و وظیفه.
اما همونطور که می دونیم هم واژه ی نیاز رو در ادبیات داریم و هم مسئولیت. و نهایتن این ما هستیم که انتخاب می کنیم. انتخابی بر اساس ترس از تبعاتش ( بصورت رفتار های پرخاشگرانه و خلاف عرف یا طرد شدن اجتماعی و …) یا ترس از عذاب اخروی و عذاب وجدانی. و یا انتخابی بر اساس علاقه یا عادت ( حال به هر چیزی و اونقدر پراکنده که مولفه ای قابل استناد پیدا نمی کنم ) و نهایتن انتخابی بر اساس بی توجهی و باری به هر جهتی. مسلمن اونچه که از همه ی اینها نتیجه میشه محک زدن میزان قدرتمونه. و ارتقا یا زوال قدرتمون.
بر می گردم به تعریف نیاز: خواسته ای بر اساس کمبود یا نبود. کمبود در چی؟ لیست کامل نیاز هامون در هرم مزلو تا حدودی ذکر شده. اما باید بگم واژگانی که در این هرم اومده اونقدر کلی هستند که کمکی به نحوه ی تصمیم گیری نمی کنن. همین قدر کمک می کنند که بگن مسیر ما از رفع نیاز های مادی به سمت رفع نیاز های اولوهی پیش میره. که به همین مورد هم در اونجا شک کردیم و گفته بودیم که اینطور نیست. چون اجتماعات و فرهنگ های متفاوت نتایج متفاوتی میدن. برای همین بهتر اونه که انسان رو منفک از اجتماع تحت بررسی قرار بدیم و بگیم آدم های متفاوت نیاز های متفاوتی دارند. و این به خود شخص بر می گرده که نیاز هاش نوع خودش رو تشخیص بده.
بنابراین جای بازی با لغات، بهتره به خودمون، به صداقتمون، به آیندمون، تصمیماتمون و حتی به نحوه ی درست فکر کردن فکر کنیم و تصمیم بگیریم. بعد به واژگانی که بتونه براحتی ادای دین کنه در برابر تصمیممون.
2 دیدگاه