سلاخی

هورا می کشیدند
به بلندایی بالاتر از سقف

همه جایش تاریک

سوسوی شمعی اما
می بارید از کناره ها

هورا می کشیدند

و قلاده ای بر گردنشان آویزان
بیتی بر آن نبشته
و کسی که بیت ها را ثبت می کرد

چشم دوختم
مات بودم

زمزمه ای می گفت:
چقدر شاعر؟
دلهره ای می گفت:
چه می شود شعر؟

شاعران صف کشیدند
روی زانو
سر فرود آورده
مشغول به میان پای پاییدن

و کسی در آن جلوتر
سیخ داغی در دست
به بی رحمی
بر گردنشان می مالید

و بیتی که می افتاد
بی نشان و بی رد پایی

هورا می کشیدند

گله گاهی رم می کرد
چوپان هوار می کرد
سگی هاپ هاپ می کرد
و جمعی که بلند، به به می کرد

مجلس سر آمد و چراغ روشن شد
ناله هایی هویدا شد
از همین نزدیکی
زیر پای همهمه
زیر پوست هنر و ادب دانی:

شاعران شهره ی آفاق شدند
شعرشان نعل بر اسبان شدند
آبرو گر رود چون آب بمان
که حقایق قاب  سر خار شدند

2 دیدگاه

  1. khoshbayan گفت،

    اکتبر 15, 2009 در 1:15 ق.ظ

    و باز هم هورا می کشیدند …

    ————

    از نظر احساسی نمی تونم نقدش کنم ولی از نظر ادبی به نظرم خیلی برای خواننده لقمه می گیری و از صفت و ایهام و استعاره به ترتیب خیلی کم و کمتر استفاده می کنی که همین باعث میشه که نوشته صلب بشه

    انسانها از کلمات گرچه فهم مشترکی دارند اما تعبییر ها و تصور ها متفاوت است

    مثلا همه می دانیم درخت چیست اما مثلا تصور و ذهنیت من از درخت یک درخت نارون بسیار بزرگ است که در بالای تپه ای تک و تنها ایستاده و عظمت خود را به رخ محیط اطرافش می کشد !

    باید کاملا مشخص کنید که از کلمات چه تصوری دارید
    ————————————————————————————
    محمد حسین عزیز ممنون از نظر جالب و نقد به جات:

    به دو گونه می توان به کلمه نگاه کرد
    یکی به عنوان معانی مستقل از جمله
    و دیگر اینکه معانی را از جمله و عبارت به امانت می گیرند

    در بعضی از شعرهایم که از تک کلمه در هر سطر (بقول خودت ضربه ای) استفاده کردم با ایده ی اول بود
    و در چنین شعرهایی که با نشان دادن تصاویر و عکس هایی در هر بند به گفتن منظور پرداختم حالت دوم مد نظرم بود.
    که هر یک از عکس ها را شاید بتوان استعاره ای از رخدادی مشابه دانست. اما اینکه از استعاره های کلمه ای استفاده کنم، معمولن نمی کنم که خب اگر جا داشت آن هم روی چشم(:

    در مورد این شعر بنظرم هویداست که مجلسی بوده هر چند بخیالی در ثنای شعر اما بنظر میومد سلاخی شعر بود.

  2. jirjirak324 گفت،

    اکتبر 29, 2009 در 11:50 ب.ظ

    بسيار شعر زيبايي بود/ياد ِ شعر ِ “اي مرز پرگهر ِ” فروغ فرخزاد” افتادم/همينطور عباس نعلبنديان/برداشتم اين است كه شعرتان در ردِ شعر درباري و بزمي و “انوري” پروري و كلاً در پي ِ سلاخي ِ تب وُ تاب ِ شعر بود


فرستادن دیدگاه